محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
3691
تاريخ الطبرى ( فارسي )
وى آنجا آمدند . ابو جعفر گويد : به گفتهء بعضىها جنگ دير الجماجم ميان حجاج و ابن اشعث در همين سال بود . واقدى گويد : جنگ دير الجماجم در شعبان همين سال بود . اما به گفتهء بعضىها به سال هشتاد و سوم بود سخن از جنگ دير الجماجم و سبب رفتن ابن اشعث به آنجا و آنچه ميان وى و حجاج رفت ابو الزبير همدانى ارحبى گويد : من زخمدار بودم وقتى ابن اشعث سوى كوفه رفت مردم كوفه به پيشواز وى آمدند و از پل زبارا گذشته بود كه به دو رسيدند وقتى نزديك پل رسيد به من گفت : « راى من اينست كه از راه بگردى كه مردم زخم ترا نبينند كه من خوش ندارم كه با زخميان به آنها برسم ، چنين كن » گويد : من از راه بگشتم و كسان بيامدند ، وقتى ابن اشعث وارد كوفه شد همهء مردم به دو گرويدند ، مردم همدان پيش از همه آمدند و به نزديك خانهء عمرو بن حريث اطراف او را گرفتند . اما گروهى از مردم تميم كه زياد نبودند پيش مطر بن ناجيه رفتند و مىخواستند به دفاع از او نبرد كنند اما تاب نبرد كسان نياوردند . عبد الرحمن بگفت تا نردبانها و قرقره ها آوردند و نهادند كه كسان بالاى قصر روند كه برفتند و قصر را گرفتند . مطر را پيش عبد الرحمن آوردند كه به دو گفت : « مرا زنده بدار كه من بهترين سواران توام و از همه كارآمدترم . » گويد : عبد الرحمن بگفت تا مطر را بداشتند . پس از آن وى را پيش خواند و از او در گذشت . مطر با وى بيعت كرد . آنگاه مردم بيامدند و با او بيعت كردند . مردم بصره نيز بيامدند ، پادگانها و مرزداران نيز تسليم شدند . از جمله كسانى كه از بصره